دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان عمارت ارباب pdf از زهرا قلنده لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
پنج شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹
63,960

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
49,978

دانلود

دانلود رمان آنلاین کابوس‌ نامشروع‌ ارباب از مسیحه زادخو pdf
کابوس نامشروع ارباب
52,627

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
198,388

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
84,411

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
69,719

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (34)

دانلود رمان عمارت ارباب pdf از زهرا قلنده لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان  زهرا قلنده میباشد

موضوع رمان: عاشقانه/اربابی/ازدواج اجباری/خدمتکاری

خلاصه رمان عمارت ارباب

آریا مهر بعد از ۱۳ سال از امریکا به ایران برمیگرده تا ارباب عمارت و روستای اجدادی خود شود

درحالی که هیچ علاقه ای ندارد و به اجبار مادر بزرگ و مادرش ارباب شد آنیل دختری که به

عمارت اربابی آمد تا در کنار مادربزرگش که خدمتکار عمارت است زندگی کند ولی جبر زمانه این

دو نفر را کنار هم‌میگذارد تا با مشکلات و حقایق زندگیشون دست و پنجه نرم کنند

رمان پیشنهادی:دانلود رمان تقاص زهرا قلنده

قسمت اول رمان عمارت ارباب

اريامهر: سيگارمو تو جا سيگاری روی ميز خالی کردم و نفس عميقی کشيدم !بيشتر از يه ساله

که برگشتم ايران ولی هنوزم که هنوزه به زندگی جديدم عادت نکردم به شرايطش، سال کامل امريکا

درس خوندم و اومدم اينجا تا بشم ۱۳ وظيفه هام، ادمای اطرافم ارباب يه روستا شايد مسخره

به نظر بياد ولی هميشه از اينکه روزی به اين موقعيت برسم فرار ميکردم ولی راسته که ميگن از هر

چی بترسی سرت مياد تو الاچيغی که گوشه ی باغ بود نشسته بودم و تو افکارم غرق بودم که حس کردم

کسی داره مياد به طرفم بهم که نزديک شد صدای خاتون رو شنيدم :سلم ارباب عرضی داشتم

برگشتم سمت پيرزن دوسداشتنی اين عمارت مثل هميشه لبخند دلنشينی رو صورتش بود متوجه دختر ريز

نقشی شدم که کنارش ايستاده بود نميدونم چند سالش بود اما خيلی بچه بود تو اون صورت بچه گونه

يه جفت چشم سبز شيطون بود که ناخوداگاه وادارت ميکرد نگاهش کنی !دختره داشت به اطراف نگاه ميکرد

که با نگاه من ترسيد و سرشو انداخت پايين به خاتون نگاه کردم :بفرماييد ارباب اين تنها نوه ی من انيله

اومده يه مدت .

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران
    • چنانچه اختلالی در دانلود و یا اشکالی در نگارش مطلب وجود دارد در این قسمت اطلاع دهید.
    • از درج نظرات بی ربط و توهین آمیز جدا خودداری کنید.
    • نظرات پس از یک الی هشت ساعت تایید میشوند.