دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان روز قضاوت pdf از رویا ظریف لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
62,000

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
48,477

دانلود

دانلود رمان آنلاین کابوس‌ نامشروع‌ ارباب از مسیحه زادخو pdf
کابوس نامشروع ارباب
52,271

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
196,764

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
83,665

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
69,141

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (17)

دانلود رمان روز قضاوت pdf از رویا ظریف لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان رویا ظریف میباشد

موضوع رمان: اجتماعی/عاشقانه

خلاصه رمان روز قضاوت

درباره دختري به اسم طلعت هستش که درسن ۱۴سالگي مجبور به ازدواج ميشه

درسن۱۸ سالگي وبا داشتن شوهر و دو فرزند عاشق مردي به اسم رضا ميشه

وقتي رضا از شوهر داشتن طلعت باخبر ميشه ازش ميخواد که فراموشش کنه

اما طلعت با بساط شيطاني موفق ميشه که با رضا ارتباط جنسي برقرار کنه

رمان پیشنهادی:دانلود رمان آنلاین خط و نشان مسیحه زادخو

قسمت اول رمان روز قضاوت

فضای اتاق پر بود از بوی خوش اسپند،عطر گل و بوی دود ناشی از سوختن شمع

که با بوی عرق خانمها درهم آمیخته بود اتاق مملو از هوای دم کرده آخر شهریور

ماه بود پنجره رو به حیاط تنها روزنی بود که هوای تازه را به داخل اتاق راه می داد

دو پنکه سبز و آبی در دو طرف سفره عقد به سرعت می چرخید هر از گاهی

به آینه مقابلم نگاه میکردم چقدر قیافه ام برای خودم غریبه بود درست مثل بچه هایی

که در بازی کودکانه ای نقش عروس را بازی می کنند لباس عروسی به تنم زار میزد،

چون هنوز به اندازه کافی رشد نکرده و بزرگ و کامل نشده بودم موی نرم و پرپشتم

همچون کله قندی خشک بالای سرم سنگینی میکرد پوست سبز مرا شبیه دلقکی

ساخته بود دلهره و اضطراب به تنم چنگ می انداخت تمام تنم از عرق خیس

شده بود بچه های کوچک اطراف سفره حلقه زده و با اشتیاق نگاهم می کردند

مهری،نزدیک ترین دوستم،مرتب دور و برم می چرخید،شیفونم را مرتب می کرد

و دانه های عرق را از صورتم می زدود چقدر قیافه اش مضحک شده بود پیراهن

ساتن تنگ و چسبانی به رنگ ابی بر تن داشت که متعلق به…

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران
    • چنانچه اختلالی در دانلود و یا اشکالی در نگارش مطلب وجود دارد در این قسمت اطلاع دهید.
    • از درج نظرات بی ربط و توهین آمیز جدا خودداری کنید.
    • نظرات پس از یک الی هشت ساعت تایید میشوند.