دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان مرده شور pdf از lovender لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
62,052

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
48,518

دانلود

دانلود رمان آنلاین کابوس‌ نامشروع‌ ارباب از مسیحه زادخو pdf
کابوس نامشروع ارباب
52,280

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
196,803

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
83,689

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
69,160

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (7)

دانلود رمان مرده شور pdf از lovender لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان lovender میباشد

موضوع رمان: احساسی/جنایی/ترسناک/واقعی

خلاصه رمان مرده شور

من همانی هستم که روزی برایت سرافکندگی بودم و بدان که روزی آرزویم را خواهی داشت!

من “مرده شورم!”آمده ام تا نجسی ها و ناپاکی هارا بشویم آمده ام تا

یک کاسه آب بریزم روی کثافتی که آدمها از خودشان ساختند و بعد غسلشان بدهم و خباثتشان را دفن کنم!

داستان در مورد یه دختر مرده شوره که با یه گروه قاچاقچی همراه میشه یه دختر شاید دزد شاید بد شاید خوب

رمان پیشنهادی:دانلود رمان دختر بی گناه منوچهر جلدپوش

قسمت اول رمان مرده شور

ﺻﺪاي ﻗﺪﻣﻬﺎي ﺳﺮﯾﻌﯽ ﮐﻪ از ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ اوﻣﺪن ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﻋﺮق ﺳﺮدي رو ﺗﻨﻢ ﺑﺸﯿﻨﻪ

ﺑﺎ ﻫﺮاس ﺑﻪ درِ اﺗﺎق ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم داﺷﺖ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺗﻮ ﺗﺎرﯾﮏ و روﺷﻦ اﺗﺎق ﭼﺸﻢ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪم

ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﺪ اﺗﺎق اﻓﺘﺎد از ﺑﺎﻻ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﺮدم ﺑﺰرگ ﺑﻮد ﺟﺎ ﻣﯿﺸﺪم !ﺳﺮﯾﻊ

ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺶ رﻓﺘﻢ و درش رو ﺑﯿﺼﺪا ﺑﺎز ﮐﺮدم ﺻﺪاي ﻗﺪﻣﻬﺎ آروم ﺗﻮ راﻫﺮو ﭘﯿﭽﯿﺪ ﺑﺎ ﯾﻪ

ﺣﺮﮐﺖ رﻓﺘﻢ ﺗﻮي ﮐﻤﺪ و درﺷﻮ ﺑﺴﺘﻢ ﻧﮕﺎ ﭼﻪ ﻫﻤﻪ »: ﻻي ﻟﺒﺎﺳﻬﺎي آوﯾﺰون ﺷﺪه ﮔﻢ ﺷﺪم

ﭘﭻ ﭘﭻ وار ﻏﺮ ﻏﺮ ﮐﺮدم « ﻫﻢ ﻟﺒﺎس داره ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ي اﻻغ ﺻﺪاي در اﺗﺎق ﮐﻪ اوﻣﺪ،دﺳﺘﻢ

رﻓﺖ رو دﻫﻨﻢ و ﭼﺴﺒﯿﺪم ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﮐﻤﺪ!ﭼﺸﻤﻬﺎم ﮔﺸﺎد ﺷﺪه ﺑﻮد ﭘﯿﺪام ﻣﯿﮑﺮد ﮐﺎرم

ﺗﻤﻮم ﺑﻮد!دﺳﺖ دﯾﮕﻢ رﻓﺖ ﭘﺸﺖ ﮐﻤﺮم و اﺳﻠﺤﻤﻮ ﻟﻤﺲ ﮐﺮدم ﺗﻤﺎم ﺑﺪﻧﻢ ﺧﯿﺲ ﻋﺮق ﺑﻮد

ﻗﺪﻣﻬﺎ آروم آروم داﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﮐﻤﺪ ﻧﺰدﯾﮏ ﻣﯿﺸﺪن و ﻣﻦ واﺿﺢ ﺗﺮ ﺻﺪاي ﻗﻠﺒﻤﻮ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪم

ﭼﺸﻤﺎﻣﻮ ﺑﺴﺘﻢ و ﻟﺮزون ﯾﻪ ﺑﺴﻢ ا ﮔﻔﺘﻢ ﻗﺪﻣﻬﺎ ﺟﻠﻮي ﮐﻤﺪ اﯾﺴﺘﺎدﻧﺪ ﺿﺮﺑﺎن ﻗﻠﺒﻢ

ﺗﻨﺪ ﺗﺮ از اﯾﻦ ﻧﻤﯿﺰد!ﻫﻤﻪ ي ﺑﺪﻧﻢ ﻣﯽ ﻟﺮزﯾﺪﺧﺪاﯾﺎ درو ﺑﺎز ﻧﮑﻨﻪ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ رو ﺑﻪ رو ﺑﻮد

ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﺰدم ﺑﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﺪﻣﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺟﻬﺖ دﯾﮕﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ…

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران
    • چنانچه اختلالی در دانلود و یا اشکالی در نگارش مطلب وجود دارد در این قسمت اطلاع دهید.
    • از درج نظرات بی ربط و توهین آمیز جدا خودداری کنید.
    • نظرات پس از یک الی هشت ساعت تایید میشوند.