دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان قلب های شیشه ای pdf از s_mokhtariyan لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹
63,064

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
49,329

دانلود

دانلود رمان آنلاین کابوس‌ نامشروع‌ ارباب از مسیحه زادخو pdf
کابوس نامشروع ارباب
52,470

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
197,667

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
84,077

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
69,484

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (34)

دانلود رمان قلب های شیشه ای pdf از s mokhtariyan لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان s mokhtariyan میباشد

موضوع رمان عاشقانه/خیانتی/انتقامی

خلاصه رمان قلب های شیشه ای

پزشکی دلشکسته برای گذروندن طرحش وارد روستایی میشه و

آینده اش توی اون روستا رقم می خوره

رمان پیشنهادی:دانلود رمان آنلاین خط و نشان مسیحه زادخو

قسمت اول رمان قلب های شیشه ای

اﺣﺴﺎس ﮐﺮدم ﮔﺮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻧﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ اﺟﺎزه ﻣﯽ دادم ﻗﻠﺒﻢ رو ﺑﻪ ﺗﭙﺶ ﺑﻨﺪازه ﺳﺮﯾﻊ اﺧﻢ ﻫﺎم

رو در ﻫﻢ ﮐﺮدم : ﺗﺮاول ﻫﺎ ﺑﺮاي ﺧﻮدت)ﺑﻪ ﺗﯿﭙﺶ ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم ﭘﻮزﺧﻨﺪوار اداﻣﻪ دادم(اﻧﮕﺎر ﺑﯿﺸﺘﺮ

ﻻزﻣﺖ ﻣﯿﺸﻪ دوﺑﺎره ﺧﻨﺪﯾﺪ،ﺑﺮام ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮد ﮐﻪ از ﺣﺮﻓﻢ ﺑﺪش ﻧﻤﯿﺎد!! ﭘﺴﺮ: درﺳﺘﻪ ﻣﺜﻞ

ﺷﻤﺎ ﺧﺮﭘﻮل ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ وﻟﯽ ﺻﺪﻗﻪ ﻫﻢ ﻻزم ﻧﺪارﯾﻢ دوﺑﺎره اﺧﻢ ﻫﺎم در ﻫﻢ ﺷﺪ؛ﭼﻘﺪر ﭘﺮروﻫﻪ اﯾﻦ ﭘﺴﺮ

اوﻻ ﺧﺮ ﭘﻮل ﭼﯿﻪ؟ ﺑﺎ ادب ﺑﺎش،دوﻣﺎ ﺻﺪﻗﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺘﻦ ﺣﺮف ﻫﺎم ﺳﺮﯾﻊ ﺳﻮار ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺪم

ﺗﺎ اﺟﺎزه ﻣﺨﺎﻟﻔﺘﯽ را ﺑﻪ اون ﭘﺴﺮ ﭘﺮروي ﮔﺴﺘﺎخ ﻧﺪم اﻣﺎ ﻓﺮﯾﺎد زد: ﻫﺮ ﭼﯿﺰ دوﺳﺖ داري اﺳﻤﺶ رو ﺑﺬار

از ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺻﺪﻗﺴﺖ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺻﺪﻗﻪ ﻧﻤﯽ ﺧﻮاﻫﻢ اوﻣﺪ ﭘﻮل رو ﺑﻪ داﺧﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﺮت ﮐﻨﻪ،ﮐﻪ

اﻣﺎن ﻧﺪادم و ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮدم در ﻃﻮل راه ﺑﺎ ﺧﻮدم ﻓﮑﺮ ﮐﺮدم ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮد !ﺗﺎ اﻻن ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺑﻮد

ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ درﯾﺎﺳﺖ !درﯾﺎ ﻫﻢ ﮐﻪﺑﺎﺷﻪ ﭼﻪ ﻓﺮق ﻣﯽ ﮐﻨﻪ؟ ﻧﯿﺶ ﺧﻨﺪي ﺑﻪ اﻓﮑﺎر ﭘﺴﺮ زدم آري،ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ

درﯾﺎﯾﯽ ﭘﺮ ﺗﻼﻃﻢ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻫﺰاران ﻧﻔﺮ در آن ﻏﺮق ﺷﺪه ﺑﻮدﻧﺪ درﯾﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ زﯾﺒﺎﯾﯿﺶ ﺟﺬب ﻣﯽ ﮐﺮد و

ﺗﺒﺎه ﻣﯽ ﮐﺮد ﺟﻠﻮي در ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎپ ﺗﻮﻗﻒ ﮐﺮدم ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم واي ﺧﺪا ﺑﺎز ﻫﻢ دﯾﺮ رﺳﯿﺪم

ﺣﺎﻻ ﻃﻌﻨﻪ ﻫﺎي دوﺑﺎرش ﺑﻪ ﺳﺮم ﻣﯽ رﯾﺰه اﯾﻦ ﭼﻪ ﺣﮑﻤﺘﯿﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﺮ وﻗﺖ ﺑﺎ ﮐﯿﻮان ﻗﺮار دارم دﯾﺮ ﺑﺮﺳﻢ؟

ﭘﻮﻓﯽ ﮐﺸﯿﺪم و ﭘﯿﺎده ﺷﺪم ﺑﻪ داﺧﻞ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎپ ﮐﻪ رﻓﺘﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮐﯿﻮان ﮐﻪ در…

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

نظرات کاربران
    • چنانچه اختلالی در دانلود و یا اشکالی در نگارش مطلب وجود دارد در این قسمت اطلاع دهید.
    • از درج نظرات بی ربط و توهین آمیز جدا خودداری کنید.
    • نظرات پس از یک الی هشت ساعت تایید میشوند.