دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان تردید pdf از غزل سلیمانی لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
پنج شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹
64,291

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
50,203

دانلود

دانلود رمان آنلاین کابوس‌ نامشروع‌ ارباب از مسیحه زادخو pdf
کابوس نامشروع ارباب
52,701

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
198,614

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
84,532

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
69,782

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (8)

دانلود رمان تردید pdf از غزل سلیمانی لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان غزل سلیمانی میباشد

موضوع رمان عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان تردید

اسمم رُزاست امسال لیسانسمو گرفتم و برای فوق لیسانس یه دانشگاه خوب قبول شدم

اما بابام شرط گذاشت که ازدواج کنم راستش شرطشو پذیرفتم اما نامردی کرد و گفت باید

با کسی ازدواج کنم که مورد تاییدش باشه دو تا از همکلاسیای خوبمو معرفی کردم، اما بابا

رو هر کدوم یه عیب گذاشت تا اینکه سر و کله یه پیر مرد حلوایی به اسم فلاحی پیدا شد که

مثل بابا یه کارخونه نساجی داشت بابام به امید سود بیشتر به خواستگاری آقای فلاحی جواب مثبت داد

منم که آب از سرم گذشته بود قبول کردم که بیان  پریشب اومدن یه خانم مسن و همون پیره مرده و

یه مرد جوون فهمیدم جای امیدواری هست! یارو منو واسه پسرش خواستگاری کرده پسره مقبولی بود

اما مثه یخ وا رفتم وقتی فهمیدم زنش طلاق گرفته و تازه یه دخترهم داره که با زنه زندگی میکنه

منتظر جواب منفی بابا بودم که تواوج ناباوری گفت

-خیلی خب مهم حالاست گذشته ها گذشته…

رمان پیشنهادی دانلود رمان قلبم را بوسید غزل سلیمانی

قسمت اول رمان تردید

مامانم که اصلا جرات مخالفت نداشت به زور خندید .بلاخره موقع حرؾ زدنمون شد.

بابا ازم خواست که با آقا داماد شاخ شمشاد برم تو ایوون و حرؾ بزنم .با هم بیرون رفتیم .

روی صندلی های باغ نشین نشستیم و بدون هیچ حرفی فقط به در و دیوار و زمین و

هوا نگاه می کردیم .تا اینکه بؽضی تو گلوم چنگ انداخت

اگه- حرفی نیست بریم داخل

به من نگاهی انداخت و با صدای زنگ دار مردونش گفت

نه- حرفی نیست .اگرم باشه بی فایدست تصمیما از قبل گرفته شده

از جاش بلند شد و به سمت در رفت .چند لحظه …

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران
    • چنانچه اختلالی در دانلود و یا اشکالی در نگارش مطلب وجود دارد در این قسمت اطلاع دهید.
    • از درج نظرات بی ربط و توهین آمیز جدا خودداری کنید.
    • نظرات پس از یک الی هشت ساعت تایید میشوند.