دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان بهت قول میدم pdf از shima79 و z_shakeri  لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
61,317

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
47,987

دانلود

دانلود رمان آنلاین کابوس‌ نامشروع‌ ارباب از مسیحه زادخو pdf
کابوس نامشروع ارباب
52,135

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
196,243

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
83,442

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
68,948

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (6)

دانلود رمان بهت قول میدم pdf از shima79 و z_shakeri  لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان shima79 و z_shakeri میباشد

موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان بهت قول میدم

مادرانه هایی سراسر از عشق و اما کمبود پدرانه ها؛

پدرم کسی است که با او زندگی ام را می سازم اما مادرم

اوست که به تمام زندگی ام معنا می بخشد

رمان پیشنهادی:دانلود رمان آنلاین خط و نشان مسیحه زادخو

قسمت اول رمان بهت قول میدم

ﺟﻠﻮي ﺷﺮﮐﺖ ﻫﻤﮕﯽ ﺟﻤﻊ ﺑﻮدن.ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﭘﺎرك ﮐﺮدم و ﺑﺎ ﻗﺪم ﺑﺮداﺷﺘﻦ روي زﻣﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﯾﺦ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮد،

ﺧﻮدﻣﻮ ﺑﻪ ﺟﻤﻌﺸﻮن رﺳﻮﻧﺪم. ﺻﺒﺎ ﺑﺎ اﺧﻢ و ﻏﯿﻆ ﮔﻔﺖ: ﻋﻨﺘﺮﺧﺎﻧﻮم؟ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ ﻣﻦ ﻧﯿﺎزي ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺪاره

ﮐﻪ واﺳﺖ ﺻﺒﺮﮐﻨﻪ ﻫﺎ . ﺑﺎﺑﯿﺨﯿﺎﻟﯽ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم و رﯾﻠﮑﺲ ﺟﻮاب دادم: ﺧﺐ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ !ﺣﺎﻻ ﻣﮕﻪ

ﭼﯿﺸﺪه؟؟ﮔﺮ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯽ زﻏﻮره ﺣﻠﻮا ﺳﺎزي؛ﺻﺒﺮ ﮐﺮد،ﺣﺎﻻ ﯾﻪ ﺣﺴﺎﺑﺪار ﺧﻮب ﻧﺼﯿﺒﺶ ﻣﯿﺸﻪ! اﻟﻨﺎز

ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﮔﻔﺖ:ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺮات ﺑﺎز ﮐﻨﻢ؟اﺧﻪ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮐﺎر ﻣﯿﺪه؟؟ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻣﻈﻠﻮﻣﯽ ﺑﻪ ﺧﻮدم ﮔﺮﻓﺘﻢ و

ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺑﻢ!!_ﻗﯿﺎﻓﻢ ﻋﺎدي ﺷﺪ_ اداﻣﻪ دادم: اﺧﻪ ﮐﯽ ﺣﺴﺎﺑﺪار آدم ﮔﻨﺪاﺧﻼق ﻣﯿﺸﻪ

ﺷﯿﻮا ﺑﺎﺟﺪﯾﺖ:ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﺠﺎي دﻋﻮا ﺑﺮﯾﻢ داﺧﻞ؛اﯾﻦ ﺣﺴﺎم ﺧﺎن ﺻﺒﺮش ﻟﺒﺮﯾﺰ ﺑﺸﻪ رﻧﮕﻤﻮﻧﻮ ﺑﺎ دﺳﺘﺸﻮﯾﯽ

ﺷﻤﺎره دو ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻫﺎ!! ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻟﺮز ﺳﺎﺧﺘﮕﯽ ازﺧﻮدش ﻧﺸﻮن داد: اﯾﯿﯿﯿﯿﯿﯽ ﺑﺮﯾﻢ؛ﺑﺮﯾﻢ ﮐ

ﺗﻮي اﯾﻦ ﺳﺮﻣﺎ ﯾﺦ زدﯾﻢ. رﻓﺘﯿﻢ داﺧﻞ.ﺻﺪاي ﺧﻨﺪه و ﺗﻖ ﺗﻖ ﮐﻔﺸﺎي ﭘﺎﺷﻨﻪ ﺑﻠﻨﺪﻣﻮن ﺳﮑﻮت ﺷﺮﮐﺖ رو

ﺷﮑﺴﺖ. ﻣﻨﺸﯽ ﺑﺎدﯾﺪن ﻣﺎ ﭘﺸﺖ ﭼﺸﻤﯽ ﻧﺎزك ﮐﺮد و ﭘﺮﺳﯿﺪ: اﻣﺮﺗﻮن ﺻﺒﺎ ﺑﺎﭼﺸﻢ ﻏﺮه: دﺧﺘﺮﺧﺎﻟﻪ

آﻗﺎي رادﻓﺮم. ﻣﻨﺸﯽ ﮐﻪ ﺗﺎزه ﻧﺴﺒﺖ ﺻﺒﺎ و رادﻓﺮو ﻓﻬﻤﯿﺪه ﺑﻮد ﺑﺎ دﺳﺘﭙﺎﭼﮕﯽ ﺑﻪ رادﻓﺮ زﻧﮓ زد و ورود ﻣﺎرو

اﻃﻼع داد. ﻣﻦ و ﺻﺒﺎ ﺑﺎاﺟﺎزه رادﻓﺮ داﺧﻞ اﺗﺎﻗﺶ ﺷﺪیمﺑﺎﺑﺮﺧﻮرد ﺗﻨﺪ رادﻓﺮ ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﺪمﺧﺎﻧﻮم رﺳﺘﮕﺎر؟

!ﻫﯿﭻ ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﺗﺎ اﻻن ﮐﺠﺎ ﺑﻮدﯾﻦ؟ﻣﻦ وﻗﺖ اﺿﺎﻓﻪ ﻧﺪارم ﮐﻪ ﺧﺮج دﯾﺮاوﻣﺪن ﺷﻤﺎ ﮐﻨﻢ! ازﻟﺤﻦ ﺗﻨﺪش ﺑﺪم

اوﻣﺪ اﻣﺎ ﺑﯽ ﺗﻔﺎوت ﺟﻮاب دادم: آﻗﺎي رادﻓﺮ،ﺑﻨﺪه اﺻﺮاري ﻧﺪارم ﮐﻪ وﻗﺘﺘﻮﻧﻮ ﺧﺮﺟﻢ…

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

نظرات کاربران
    • چنانچه اختلالی در دانلود و یا اشکالی در نگارش مطلب وجود دارد در این قسمت اطلاع دهید.
    • از درج نظرات بی ربط و توهین آمیز جدا خودداری کنید.
    • نظرات پس از یک الی هشت ساعت تایید میشوند.