دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان این مرد مشکوک است pdf از ریحانه خدارضا لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹
37,437

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
141,337

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
60,706

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
52,140

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
42,901

دانلود

دانلود رمان مات pdf از مرضیه یگانه با لینک مستقیم
رمان مات - مرضیه یگانه
181,748

دانلود

دانلود رمان دکتر و ارباب pdf از مسیحه زاد خو با لینک مستقیم
رمان دکتر و ارباب
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (16)

دانلود رمان این مرد مشکوک است pdf از ریحانه خدارضا لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان ریحانه خدارضا میباشد

موضوع رمان:عاشقانه/پلیسی

خلاصه رمان این مرد مشکوک است

جانا ذرین دخترکی قوی است که با از دست دادن خانواده اش تلخی روزگار به او روی می آورد و

در دل او غم دیرینه ای نقش می بندد.در این درگیری ها ماجراهایی که در زندگی اش اتفاق می افتد

او را از کاری که کرده است پشیمان می سازد و برای حفظ تنها کسانی که در زندگی اش

باقی مانده اند و عهدی که با خدای خود بسته دست به کارهای جبران نا پذیری می زند…..

رمان پیشنهادی:دانلود رمان نقاب دل مرضیه یگانه

قسمت اول رمان این مرد مشکوک است

قبل از اینکه من بتوانم حرف او را تجزیه و تحلیل کنم بین جمعیت زیاد رقصنده گم شدند.

موسیقی با ان صدای کر کننده اعصابم را بدجور بهم ریخته بود نگاهم دور تا دور سالن

چرخید تا اینکه در نهایت جای تاریک و خلوتی را انتهای سالن کمی دورتر از پیست پیدا کردم.

از بین جمعیتی که میلی متری بهم چسبیده بودند راه باز کردم، تا خودم را به آن جا برسانم

به دو سه نفر تنه زدم اما خوشبختانه همه انقدر حواس پرت بودند که کسی

چیزی نفهمید دیگر تقریبا نزدیک مبل بودم، که چیزی محکم با شانه ی راستم برخورد کرد

مردی که به من تنه زده بود برخلاف بقیه که بی توجه عبور می کردند عبور نکرد و در جایش ماند

. نگاهمان گره خورد و کم کم چشمهای قهوه ایش درشت شد اما بعد اخم هایش درهم رفت.

زمزمه ای کرد که در ان شلوغی شنیدنش برای من محال بود دهانم را باز کردم،

تا بپرسم چه گفته که بی توجه به من سرعتش را زیاد کرد و دور شد

مسیر رفتنش…

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران
    • چنانچه اختلالی در دانلود و یا اشکالی در نگارش مطلب وجود دارد در این قسمت اطلاع دهید.
    • از درج نظرات بی ربط و توهین آمیز جدا خودداری کنید.
    • نظرات پس از یک الی هشت ساعت تایید میشوند.