دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان طلاق pdf از estahrij لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۹
37,445

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
141,389

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
60,721

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
52,153

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
42,908

دانلود

دانلود رمان مات pdf از مرضیه یگانه با لینک مستقیم
رمان مات - مرضیه یگانه
181,785

دانلود

دانلود رمان دکتر و ارباب pdf از مسیحه زاد خو با لینک مستقیم
رمان دکتر و ارباب
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (16)

دانلود رمان طلاق pdf از estahrij لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان estahrij میباشد

موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان طلاق

داستان درباره ی زندگی دکتریست که خانمش میخواد ازش جدا بشه

هیچکدوم هم به فکر مشکلاتی که بعد از طلاقشون واسه فرزندشون میوفته نیستن

ودرک نمیکنن فرزندشون چقدر داره سختی میکشه و

رمان پیشنهادی:دانلود رمان عرق سگی مسیحه زادخو

قسمت اول رمان طلاق

با درموندگی گفتم:مهناز جان؟ -اسم منو صدا نزن -تورو خدا کوتاه بیا -نمی تونم -مگه من

چه گناهی درحقت کردم؟ سال زندگی؟۷۱عصبی تر از قبل گفت:چه گناهی؟گناه از این بیشتر

که به من خیانت کردی؟اونم بعد از -کی بهت گفته که من به تو خیانت کردم؟ به پاکت عکسایی

که روی تخت افتاده بود و بدون اسم فرستنده بود,اشاره کردو گفت:با این عکسا فهمیدم

-آخه کی این عکسارو فرستاده؟ -مهم نیست که کی فرستاده مهم اینکه من تورو خوب شناختم

دیگه هم اجازه نمیدم با زندگیم بازی کنی -آخه چرا به فکر آبروی من نیستی؟نمی گی

مردم پشت سرم چه حرفا که نمی زنن؟من دکترم واسه خودم آبرو دارم -من ندارم؟همکارام

نمی گن که این چه پلیسیه که نمی تونه شبا ادامه حرفشو نزد و یه پوف عصبی کشید

گفتم:حالا چی می خوای؟ -بهت که گفته بودم من طلاق می خوام -این کیه که می خواد

زندگی من نابود بشه؟ –هیچکس نیست خودتی که زندگی خودتو نابود کردی چقدر بی رحم

شده بود چرا؟ منکه کاری نکرده بودم حالا که او بی رحم شده بود پس منم باید بی رحم میشدم

بی رحم تراز خودش گفتم:باشه به یک شرط راضی میشم که طلاقت بدم نگام کرد ترس تو

چشماش موج میزد -پویا پیش خودم می مونه -نه هرگز من مادرشم پویا منو بیشتر از تودوست داره

-به من ربطی نداره تو می خوای طلاق بگیری و شرط منم حضانت پویاست …

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

نظرات کاربران
    • چنانچه اختلالی در دانلود و یا اشکالی در نگارش مطلب وجود دارد در این قسمت اطلاع دهید.
    • از درج نظرات بی ربط و توهین آمیز جدا خودداری کنید.
    • نظرات پس از یک الی هشت ساعت تایید میشوند.