دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان ازدواج ممنوع pdf از زهره دهنوی لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹
37,441

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
141,360

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
60,711

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
52,148

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
42,903

دانلود

دانلود رمان مات pdf از مرضیه یگانه با لینک مستقیم
رمان مات - مرضیه یگانه
181,762

دانلود

دانلود رمان دکتر و ارباب pdf از مسیحه زاد خو با لینک مستقیم
رمان دکتر و ارباب
دانلود رمان غمگین و عاشقانه آوای خیس (9)

دانلود رمان ازدواج ممنوع pdf از زهره دهنوی لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان زهره دهنوی میباشد

موضوع رمان:عاشقانه/طنز

خلاصه رمان ازدواج ممنوع

داستان درمورد دختر باحالیه که سه تا

دوست داره هم جنس و رنگ خودش

ازدواج ممنوعیای ما همین طور که از اسمش معلومه

از ازدواج فرار میکنن و دم در تله نمی دهند

خب..دوست دارید بدونید بالاخره بخت این ازدواج

ممنوعی ها باز میشه یانه؟؟؟

اصلا ازدواج میکنن یا هم چنان ترشیدن رو بر ازدواج ترجیح میدن؟

میدوونم خیلی کنجکاو شدید بدونید چه خبره پس با

من همراه باشید….

رمان پیشنهادی:دانلود رمان برکت وجودت زهرا گودرزی

قسمت اول رمان ازدواج ممنوع

ﺳﺮﻡ ﺭﻭ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﺑﺎﺯ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯿﺎﻡ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﺭﻓﺘﻢ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﺭﻭ

ﺑﺴﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺷﻬﺮ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﻭ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ

ﺑﺒﺮﻩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﮐﺮﺩﻣﺶ ﺑﺎ

ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﺩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﯿﻦ ﯾﻪ ﺯﻣﯿﻦ

ﺍﺯﺍﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﺍﻭﻧﺎ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺭﻭ ﺍﺯ

ﻫﻤﺸﻮﻥ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺳﻤﺖ ﺍﻭﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﯾﻬﻮﯾﯽ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﺟﻠﻮﻡ

ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﻨﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﻋﻘﺐ ﻭ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﺵ

ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺑﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﺴﺖ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ

ﺧﯿﺮﻩ ﺧﯿﺮﻩ ﺭﻧﮓ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩ ﻣﺮﺩ:ﺗﻮ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ

ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﭘﺎﻫﺎﺕ ﺭﻭ ﯾﻬﻮﯾﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﻗﺮﺍﺭﮔﺎﻩ ﻣﺎ؟ ﺑﻬﺶ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ

ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺍﺧﻤﺶ ﺭﻭ ﻏﻠﯿﻆ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺑﺎ

، ﮐﺪﻭﻡ ﺁﺷﯽ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﺵ ﺑﻪ ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ ﻓﺸﺎﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﻫﻮﻓﻒ

ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ..

 

 

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران
    • چنانچه اختلالی در دانلود و یا اشکالی در نگارش مطلب وجود دارد در این قسمت اطلاع دهید.
    • از درج نظرات بی ربط و توهین آمیز جدا خودداری کنید.
    • نظرات پس از یک الی هشت ساعت تایید میشوند.